ما را دنبال کنید

چرا حتی وقتی در جمع هستم بازهم احساس تنهایی می کنم ؟

چرا حتی وقتی در جمع هستم بازهم احساس تنهایی می کنم ؟
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴

می شد در کنار گروهی از دوستانم بنشینم، حرف بزنم، بخندم، غذا بخورم و خوش بگذرانم. اما به نوعی احساس می کنم که آنجا نیستم. انگار از خود جدا هستم. وقتی حرف می زنم احساس می کنم خود شاهد حرف هایم هستم، انگار دارم خود را در صفحه ی تلویزیون تماشا می کنم. احساس میکنم هیچ گاه از وجودم لذت نمی برم، گویی چیزی را گم کرده ام و آن چیز خودم هستم.
کمبود اعتماد به نفس ، اغلب حس کاهش حضور فیزیکی را به همراه دارد. احساس شما این است که شاهد کارهای خود هستید چرا که خلائی در وجودتان احساس می کنید که باعث ناخشنودی شما شده است.بی هدف بودن در زندگی احساس نزدیکی با دیگران را برایتان مشکل می کند زیرا نمی دانید چه کسی هستید و چه هدفی دارید. شما بدون تمرکز یا نقطه اتکا احساس بی ثباتی و سطحی بودن می کنید .

خلاف این مساله هم صادق است . شخصی که به شدت احساس قدرت و اعتماد به نفس می کند اغلب بر این باور است که از لحاظ جسمی بزرگتر است و نیاز به فضا و توجه بیشتری دارد . جالب این که این گونه افراد از نظر دیگران بلند قدتر از آنچه واقعا هستند به نظر می رسند و حضورشان پر رنگ تر به چشم می آید.

اغلب حتی وقتی تنها نیستید احساس انزوا و تنهایی در شما وجود دارد. به دلیل این که نمی توانید با خود ارتباط برقرار کنید در ارتباط برقرار کردن با دیگران هم به مشکل بر می خورید.در مکالماتتان ،احساس می کنید اطرافیان به حرفهایتان گوش نمی کنند و احساس می کنید در روابط شخصی و حرفه ای تان به اندازه ی کافی از شما قدردانی نمی شود. علیرغم این که توجه و ستایش دیگران را تمنا می کنید، اما خود را محق آن نمی دانید.

ممکن است از نظر دیگران فردی دست و پا چلفتی باشید. کمبود حضور فیزیکی به معنای این است که شما در دنیای خود نمی توانید به راحتی حرکت کنید، چرا که شناخت خوبی از خود ندارید در حالی که کسی که خود را به خوبی شناخته و از خود مطمئن است اغلب حرکتی تند و فرز و مطمئن دارد.
زبان بدن خود را تغییر دهید.اگر احساس می کنید در جمع به چشم نمی آیید و فردی بی اهمیت و کوچک هستید احتمالا زبان بدن شما این موضوع را تشدید می کند.کدام یک از این دو مورد بیانگر شخصیت رفتاری شماست:شخصی که محکم و استوار می ایستد،با صدایی رسا صحبت می کند و هنگام حرف زدن مستیقم به صورت طرف مقابل نگاه می کند،یا شخصی که قوز می کند ، زیر لب سخن می گوید و از نگاه کردن به چشم های طرف مقابل طفره می رود؟طبیعی است اگر شما خود را همانند گوژپشت نوتردام به دیگران بشناسانید،آنها هم به همین صورت با شما بر خورد کرده و از حضورتان احساس راحتی ندارند.این امر در به وجود آمدن چرخه ای نا سالم موثر است و باعث تشدید نظر نا مساعدی که نسبت به خود دارید، می شود.

این چرخه ی نا سالم را به راحتی با تغییر دادن طرز ایستادن ، صحبت کردن و حرکات خود در جمع از بین ببرید.این کار در ابتدا در خلوت با خود تمرین کنید،آن قدر که به مرحله ای برسید که نسبت به خود احساس خوبی داشته باشید.سپس،با یکی دو نفر از دوستان و یا اعضای خانواده و بعد درگروه کوچکی از دوستان نزدیک این روش را ادامه دهید و همانند درخت سایه داری در یک خیابان خشک و سوزان است که همه دوست دارند زیر سایه ی آن باشند.

عزت نفس را در خود بپروانید.یکی از دلایل قابل قابل توجه احساس انزوا و تنهایی عدم عزت نفس است. پس این مشکل را بر طرف کنید. تمریناتی در این مورد وجود دارد که می توانید آن را انجام دهید. مثلا می توانیدفهرستی از محاسن خود تهیه کنید و آن را به آینه اتاقتان بچسباند. کارهای روزانه تان را بنویسید و در پایان هر روز بررسی کنید که از انجام کدام یک از کارهایتان بیشتر احساس غرور کرده اید. تنها پس از یک ماه وقتی نوشته هایتان را مرور کنید حیرت خواهیدکرد که تا چه حد انسان بهتری شده اید.

مهارت های مکالمه ای خود را توسعه دهید. همانند عزت نفس ، منابع بسیار زیادی در این زمینه وجود دارند که می توانید از آنها استفاده کنید،منابعی چون کارگاه های آموزشی ارتباط با دیگران و ابزار وجود و دوره های آموزشی بزرگسالان واضح تر است که چنین مهارت هایی تنها به صورت تئوری به دست نمی آید بلکه نیاز به تمرین هر روزه دارد. دوستی را بیابید که همانند شما مشتاق توسعه دادن مهارت های شنیداری و گفتاری خود است و طبق یک برنامه ی منظم به یکدیگر کمک کنید.

ببینید چه کسی هستید و می خواهید چگونه انسانی باشید. بی هدف بودن باعث احساس تنهایی می شود.بدون اینکه خود را بشناسید چیزی وجود ندارد تا بتوانید با آن ارتباط بر قرار کنید.به کاوش روح تان بپردازید.ببینید می خواهید در زندگی تان چه کاری را به ثمر برسانید و بعد در جهت دستیابی به آن حرکت کنید.

 

برگرفته از کتاب کلنجارهای ذهنی

نوشته  جی لیبرمن

ارسال شده در اختصاصی بهار, روانشناسی, مباحث, مجموعه مطالب توسط مدیر سایت بهار زندگی | Tags: